پر از بغضم پر از گریه پر از تلخی و شیرینی....
دلنوشتم رو با این جمله شروع میکنم:دل های پاک خطا نمیکنند فقط سادگی میکنند و امروز سادگی بزرگترین خطای دنیاست. سلام خدمت دوستای گلم امیدوارم که همتون خوب باشین یه مدتی نیستم از همه ی کسایی که اومدن برام کامنت گذاشتن من نتونستم جوابشونو بدم عذزخواهی میکنم برگشتم از خجالت همه ی شما در میام موفق باشین
با سلام خدمت دوستای گلم همینطور که همتون میدونید چند روز دیگه ماه محرم شروع میشه دوباره پیرهن مشکی و هیئت و عزاداری و نوای حسین حسین...من محرم که میاد یه حس خاصی دارم به همین خاطر بااینکه پر غم و گریه هست اما من عاشقشم واسه همینم گفتم یه مطلب بزارم فضای وبلاگمم محرمی کنم امیدوارم که دوست داشته باشین راستی اگه تو این شبها دلتون لرزید من رو هم دعا کنید زندگی وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری شعله گرمی امید تورا خواهد کشت زندگی درک همین اکنون است زندگی شوق رسیدن به همان فردایی ست که نخواهد آمد تو نه در دیروزی و نه در فردایی ظرف امروز پر از بودن توست شاید این خنده که امروز دریغش کردی آخرین فرصت همراهی با امید است سلام دوستای گلم به پیشنهاد چندتا از دوستام قرار شد من بعد از برگشتنم از یه تیکه از بهشت متن اهنگ شهر باران محمد علیزاده رو براتون بزارم امیدوارم دوست داشته باشین... منم مثل تو مات این قصه ام... تو هم مثل من امشبو دعوتی... درست توو همین ساعت و ثانیه... سزاوار زیباترین رحمتی... توو این حس و حال عجیب و غریب... دو تا بال می خوای که روو شوونته... تو از هر مسیری بری می رسی... تو از هر دری بگذری خوونته.... از این سفره ها معجزه دور نیست... ببین دست دنیا توو دست منه... دعا می کنم تا اجابت بشه... دعا می کنم چون دلم روشنه... من از عشق بارون به دریا زدم... به بارونو به آسمون دعوتیم... چه مهونی با شکوهی شده!!! توو این لحظه هایی که هم صحبتیم ... تمام سال من بیتو دلم گرفته به اندازه ي وسعت تمام دلتنگي هاي عالم.شيشه قلبم آن قدر نازک شده که با کوچکترين تلنگري مي شکند.دلم مي خواهد فرياد بزنم ولي واژه اي را نمي يابم که عمق دردم را در فرياد منعکس کند. فريادي در اوج سکوت که هميشه براي خود سر داده ام .کاش مي شد سرنوشت را با آرزوهاي شيرينم عجين کنم .دلم به درد مي آيد وقتي سرنوشت را به نظاره مي نشينم .کاش مي شد پرواز کنم ، پروازي بي انتها به ابديت....کاش مي شد در هجوم بي رحمانه درد، خودم را پيدا کنم.نفرين به بودن وقتي با چاشني درد همراه است. بغض کهنه اي گلويم را مي فشارد به گوشه اي پناه مي برم خدای دلم هنوزم هم با چشمهای خسته امید مهربانی ات را دارم 
خنده ای زهرآلود،
بدتر از ناله شب
عمق شب پیدا نیست،
سادگی زیبا نیست این نشانی است که بر نقش دلم نقش شده
ولی افسوس چه دیر
ولی افسوس چه دیر، این دل ساده بی آلایش
درد را باور کرد
به چه می اندیشی؟ و چه می اندیشی؟
که چرا آمده ایم؟ یا چرا باید رفت؟
و من امروز به تلخي ديدم،
ساده دل بود دل من که گمان داشت صداقت زیباست
آخر قصه چه شد؟
آخرین قصه چه شد؟
قصه ای تکراری،
قصه بیزاری ،
عشق هم زیبا نیست!!؟؟
برچسبها: پوریا, سادگی بزرگترین خطای دنیاست

همه ي حر فهايم تکراريست
مثل کوبيدن بر دري بسته
بي اميد باز شدن
اما چه کنم؟
دوباره رنگ نگاهم پريده است
دو باره صدايم نفس نفس مي زند
کسي از کوچه دلم نمي گذرد
کسي جوانيم را با خود مي برد
چيزي در قلبم فرو مي ريزد
چيزي در من تمام مي شود
مثل کودکي هايم که مرده اند
و من دوباره
تنها مسافر اين جاده بي عبور خواهم شد
بي حضور خورشيد
بي نور ماه
و در تمام راه
باد در گوشم
آواز خواهد خواند
و من با خود
گل هاي يادگاري
خواهم برد
و آرزو مي کنم
که رد پايم
به اين زودي پاک نشود
و سر انجام
خواهم رسيد
به آن دو راهي هميشگي
زندگي کردن
يا زندگي را تحمل کردن؟؟؟

محرم ماه الفت با جنون است
چراغ کوچه هایش بوی خون است محرم حرمت خون است و خنجر
تلاطم می کند حنجربه حنجر
دل من فدای دو دست اباالفضل
به قربان چشمان مست اباالفضل
ربود از همه ساقیان گوی سبقت
به چوگان دل ناز شست اباالفضل غم ِ زهرا مرا سوز درون داد
دم ِ حیدر به من شور جنون داد
حسین آمد به زخم دل نمک ریخت
مرا با شور عاشورا در آمیخت
مرا سودای زینب در به در کرد
نصیبم جرعه ای خون جگر کرد
ز فرط تشنگی بی تاب گشتم عطش دیدم ز خجلت آب گشتم
چه ها گویم ز مَشک تیرخورده
ز دست ساقی شمشیر خورده
به خاک افتاد مشک از دست ساقی
دو عالم پر شد از بوی اقاقی
مشامم پر شد از داغ شهیدان


تو کجایی سهراب ؟
آب را گل کردند
چشم ها را بستند و چه با دل کردند ...
وای سهراب کجایی آخر ؟ ...
زخم ها بر دل عاشق کردند
خون به چشمان شقایق کردند ...
تو کجایی سهراب ؟
که همین نزدیکی عشق را دار زدند ،
همه جا سایه ی دیوار زدند ...
ای سهراب کجایی که ببينی حالا دل خوش مثقالی است! ....
دل خوش سيری چند ؟
صبـــــــــــــــــر کن سهـــــــــــــــراب...!
قایقت جـــــــــــــــا دارد ؟؟!؟


غرق عشق و شور و مستی بی مثال
غوطه ور در عالم فکر و خیال
پر کشیدم از زمین و از زمان
یافتم خود در مکانی لا مکان
آدم و حوا و هرچه زاده اند
گوییا در این زمین استاده اند
هر کسی در دست خود یک نامه داشت
نامه را در نزد حاکم میگذاشت
بعد از آن باری تعالی مینوشت
بنده اش اهل جهنم یا بهشت
رفت و رفت و نوبتش بر من رسید
نامه ام بگرفت و اعمالم چو دید
با غضب افکند سوی من نگاه
گفت چیزی تو نداری جز گناه
چشم تا به جهنم دوختم
از نهیب شعله هایش سوختم
ناگهان زیبا رخی از ره رسید
حال زارم تا که دید آهی کشید
بعد از آن یار و آن دلدار گفت
رو به حق بنمود و با دادار گفت
پور موسی (ع) با تو صحبت میکند
ضامن آهو شفاعت می کند
گر چه او با نامه بد آمده
چند روزی را به مشهد آمده
آمده صد بار بر من رو زده
صحن و ایوان مرا جارو زده
گر چه او هم آبرویم برده است
آب سقا خانه ام را خورده است
خوب میدانم که خوش کردار نیست
لیک دیدم بهر زهرا می گریست

من که باورم نمیشه
تو نباشی
عشق نباشه
گل نباشه
بشت بنجره نباشی
دلم از
دلت جدا شه
من که باورم نمیشه
تو نمونی
تو نباشی
من نباشم
مگه میشه
تو نمونی
من نمیرم
زنده باشم
من که باورم نمیشه
بردن اسم تو از یاد
اخه حس عاشقی رو
دستای تو یاد من داد
زیر سایه تو بودن
از گذشته تا همیشه
منو جا نذار تو دردها
اخه باورم نمیشه
من که باورم نمیشه
من که باورم نمیشه
تو نباشی
عشق نباشه...............
به چه چيز!؟
به شكست دل من
يا به پيروزي خويش !؟
به چه مي خندي...!؟
به نگاهم كه چه مستانه تو را باور كرد!؟
يا به افسونگريه چشمانت
كه مرا سوخت و خاكستر كرد...!؟
به چه مي خندي !؟
به دل ساده ي من مي خندي
كه دگر تا به ابد نيز به فكر خود نيست !؟
يا به جفايت كه مرا زير غرورت له كرد !؟
به چه مي خندي !؟
به هم آغوشي من با غم ها
........يا به
خنده داراست.....بخند !!
...مثل آن مسجد بین راهی تنهایم
... هر کس هم که می آید مسافر است می شکند
....هم نمازش را، هم دلم را
و می رود
...بهار ...
و این همه دلتنگی؟!!
،نه
شاید فرشته ای
فصلها را به اشتباه
ورق زده باشد...
عشق بازی می کنی،
... با سکوت
بس که،
واژه ها،
...!نامردند


صدای خنده رو هیچکس
نمیشنوه از این خونه
تو رفتی و نگاه من
یه دریا درد و غم داره
یکی انگار توی سینم
گل یأس میکاره
بیتو قلب جهنم هم
مثل خونه واسم سرده
با اون حالی که تو رفتی
محاله بازی برگرده
دارم یخ میزنم بیتو
تا فرصت هست آخه برگرد
تو این سرمای تنهایی
نمیشه حفظ ظاهر کرد
جای خالیه تو داره
همه دنیامو می گیره
بیتو آسونترین کارا
واسم سخت و نفس گیره
بیتو هم صحبت شبهام
همین چهار دونه دیواره
بیتو این سقف هم سقف نیست
ازش دلتنگی می باره
تمام سال من بیتو
پر از سوز زمستونه
صدای خنده رو هیچکس
نمی شنوه از این خونه
تو رفتی و نگاه من
یه دریا درد و غم داره
یکی انگار توی سینم
گل یأس میکاره
بیتو قلب جهنم هم
مثل خونه واسم سرده
با اون حالی که تو رفتی
محاله بازی برگرده
دارم یخ میزنم بیتو
تا فرصت هست آخه برگرد
تو این سرمای تنهایی
نمیشه حفظ ظاهر کرد
جای خالیه داره
همه دنیامو می گیره
بیتو آسونترین کارا
واسم سخت و نفس گیره
نه تلخ
نه واژه های یخزده . . .
حسرتی در زندگی ام
یا غربتی در قلبم نیست
در لحظه هایی که تو با منی . . .
تو روشن ترین ترانه زنده ماندنمی . . .
هرچند دلتنگی
در نگاهم
پرنده ی بی طاقتی شده
که بیقرار تر از باران خزان
محزونانه روی شاخه ها می نشیند . . .
« شبهای بی تو بودن
به درازای یک عمر میگذرد »
من کعبه مو دورِ تو میسازم
من پشت کردم به همه دنیا
تا رو به تو سجاده بندازم
هرروز حِسِت تازه تر میشه
غرقِ تو میشم بلکه دریا شم
بیزارم از اینکه تمامِ عمر
از رویِ عادت ، عاشقت باشم
گاهی پرستیدن ، عبادت نیست
با اینکه سر رو مهر میذاری
گاهی برای دیدن عشقت
باید سر از رو مهر برداری
یک عمر هر دردی به من دادی
حس میکنم عینِ نیازم بود
جایی که افتادم به پای تو
زیباترین جایِ نمازم بود
هر جای دنیایی دلم اونجاست
من کعبه مو دور تو میسازم
من پشت کردم به همه دنیا
تا رو به تو سجاده بندازم
او را باز گردان...
صدای ِ سکوت ِ لحظه ها ، شنیدن نـداره
توي آسموني که کرکسا پرواز ميکنن
ديگه هيچ شاپرکي ، حس ِ پريدن نداره
دستاي نجيب ِ باغچه ، خيلي وقته خاليه
از تو گلدون ، گلاي کاغذي چيدن نداره
بذا باد بياد ، تموم ِ دنيا زير و رو بشه
قلباي آهني که ، ديگه تپيدن نداره
خيلي وقته ، قصه ی اسب ِ سفيد ، کهنه شده
وقتي که آخر ِ جادهها رسيدن نداره
نقض ِ قانون ِ آدمبزرگا جـُرمه ، عزيزم
چشاتو وا نکن ، اينجا هيچ چي ديدن نداره
| Design By : Pars Skin |







